آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

23

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

اظهار كند كه ما اهل انگليس هستيم و به اسلامبول به دربار سلطان مىرويم ولى اهل ونيز كار را به‌طورى سخت كرده بودند كه حرف ما مسموع نشد . حاكم ، آنجلو را حبس كرده و زنجير نموده ؛ يك نفر صاحب‌منصب با سه نفر سرباز كه ينكيچرى مىنامند ، پيش ما فرستاد . آنها در قايقى نشسته چون نزديك كشتى ما آمدند صاحب منصب آنها به كشتى ما آمد ولى به ينكيچريهاى خود امر كرد كه در قايق بمانند . خلاصه به قدر يك ساعت با سر آنتوان گفتگو كرد . در اين مدت تجار ارمنى كه در سفينهء ونيز بودند پيش حاكم رفته او را راضى كردند كه از ما مبلغى گرفته رها كند . بالاخره مبلغى از كيسهء سر آنتوان بيرون آمد و آنجلو را پيش ما فرستاد . ولى كار ما در اينجا به سختى كشيد زيرا كه كشتى نبود كه ما را به اسكندرون ببرد . بنابراين مجبور شديم كه در كشتى كوچك ماهىگيرى نشسته روانه شويم ولى در دريا از جهت طوفان و باد مخالف ، خيلى صدمه خورديم و شش روز تمام گرفتار تلاطم شديدى بوديم . در صورتى كه هيچ قوتى نداشتيم ، جز قدرى آب و توتون . بالاخره خشكى ديده شد و چون باد مساعد بود رو به آن خشكى روانه شديم و نزديك رفته صاحب كشتى گفت كه نزديك رودخانه ارونت رسيده‌ايم و اگر ميل داشته باشيد مىتوانيم از اين رود بالا رفته در مملكت بيت المقدس پياده شويم . سر آنتوان كمال ميل را به اين مطلب داشت . بنابراين روز هفتم پياده شديم در حالتى كه همهء ماها از گرسنگى رمق نداشتيم .